لبخند

پسر عمه تک گل، اسمش بردیا است. چند روزه که به دنیا اومده. کوچولو و بامزه اس. همه خوشحالیم و من هم خوشحالتر از همه هستم که پسر دایی شدم. قلب

لبخند

پنجشنبه ٢٢ امرداد ۱۳٩٤ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها:

 

تابستان گرم امسال، کلاس فوتبال و شنا میرم. 

 

لبخند

یکشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩٤ساعت ٥:٥٥ ‎ق.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها:

پنجشنبه ٢۱ خرداد ۱۳٩٤ساعت ٥:۳٥ ‎ق.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها:

 

این سیب رو یادتونه؟ آبان 90 کنار این سیب برج میلاد یه عکس دارم.

الان دیگه: من و سیب گنده فقط. 

 

پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳٩٤ساعت ۸:۱٧ ‎ق.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها:

هانیه  روز دوم فروردین یه پسر بدنیا آورد که اسمش بهان هست. خیلی نازه و صورتش سرخه. خیلی ساکته و آروم میخوابه.

من این چند باری که دیدمش براش شیر درست کردم و با کمک مامانی شیشه اش رو گرفتم توی دستم و بهش شیر دادم. یه بار هم برای عوض کردن پوشک به مامانی کمک کردم. بزرگ که بشه باهاش بازی میکنم و بهش حرفای خوب یاد میدم.

خودم هم الان کلاس شنا و نقاشی میرم تا مهر ماه که برم پیش دبستانی.

دوشنبه ۱٧ فروردین ۱۳٩٤ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها:

 

لبخند

سال نو مبارک

لبخند

شنبه ۱ فروردین ۱۳٩٤ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها:

اینکه عنوان مطلبم رو گذاشتم اسفند خوب، چند دلیل دارم:

7 اسفند تولد مامان مهناز هورا

7 اسفند تولد خودم هورا

و 10 اسفند بازنشسته شدن مامان مهناز هورا

که بعد از بیست سال کار کردن بالاخره خونه نشین شد تا بیشتر وقتش رو پیش من باشه. من از هر سه اتفاق خیلی خوشحالم. فقط یه روزایی میرم کودکستان، (آنهم فقط تا ظهر) چشمک یه روزایی هم کلاس نقاشی لبخند و کلاس گام به گام تا اندیشه!! متفکر

همه خوشحالیم................

دوشنبه ۱۱ اسفند ۱۳٩۳ساعت ۱۱:٥٠ ‎ب.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها:

باز شب یلدا اومد، باز شب یلدا اومد

بلندترین شب سال، بلندترین شب سال

 منتظرش می شینیم، از سال پیش تا امسال

همون شبی که میگن بلند تر از هر شبه

شبای بعد یلدا کوتاه و کوتاهتره

همه ما جمع میشیم خونه مادر بزرگ

مشینیم زیر کرسی، هم کوچیک و هم بزرگ

آخ که شبای یلدا چه شور و حالی داره

هرکسی زود نخوابه یک شب عالی داره


شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۳ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها: