سلام. این هم عکس. البته می بینین که بنده ژست های آنچنانی می گیرم موقع خواب!!! چشمک

.

.

ببخشید که دور دهنم یک کمی کثیفه! خجالت  آخه برفک زده دهنم. به من داروی برفک میدن! چشمتون روز بد نبینه که آی این دارو بد مزه است. آی بد مزه است!!! سبز منم تا جایی که بتونم میریزمش بیرون!!!! از خود راضی 

سه‌شنبه ۳۱ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها:

دیروز رفتیم سازمان انتقال خون!!! البته برای یکسری آزمایشات نه برای اهدای خون!!!  لبخند یه نی نی ۵ ماهه از تبریز آمده بود برای آزمایش هموفیلی! سوال (مامانش با مامان مهناز که حرف میزدن، من فهمیدم  خب از خود راضی)  مامان نی نی می گفت توی تبریز آزمایش منفی شده!‌ اما دکترا گفتن الا و بلا بچه هموفیلی داره!!!! برین سازمان انتقال خون تهران، اونجا روشهاشون با ما فرق می کنه!!! مامان مهناز کلی ناراحت بود!!! می گفت انقدر آدم رو این ور و اون ور می کنن تا بالاخره با  روش یکی از آزمایشگاهها، یه چیزی از آدم در بیارن!!! نگران 

 --------------------------------------------------------------------------------------------

نمی شود ایرانی باشی و از کنار این مغازه، بی توجه رد شوی؛ مخصوصا این که اسامی بعضی شهرهای کشورت را با حروف بزرگ انگلیسی پشت ویترینش ببینی!

 در یکی از خیابانهای فرعی شهر وین، در کنار فروشگاههای بزرگ و متعدد با اجناس غربی، یک فرش فروشی، هر چند کوچک، خودنمایی می کند. بزرگ نیست؛ شاید کمتر از بیست متر. ویترین کوچکی دارد که شش هفت قالیچه آن را تزیین کرده اند. کنار هر کدامشان، ابعاد فرش و قیمت آن و بالای سرشان اسم شهری که در آن بافته شده را نوشته. از این شش هفت فرش پشت ویترین، پنج تایش ایرانی است؛ 2 تا اصفهان، 2 تا کاشان و یکی قم. بقیه اش هم افغانی و ... است که با چشم هم می شود فهمید کیفتیشان به پای ایرانی ها نمی رسد.

 سر در مغازه، اسمی در کنار یک عکس به چشم می خورد: "ایرج توکلی". کنار عکس خط مشکی رنگی کشیده شده که نشان از مرحوم شدن صاحبش دارد. ایرج توکلی در عکس، مردی هفتاد و خرده ای ساله است با موهای تمام سفید و کت شلوار تیره رنگ و چهره ای متبسم.

 وارد می شوم. فروشنده ها دو نفرند؛ میانسال با چهره هایی کاملا ایرانی. قبل از این که سلام کنم یکیشان بلند می شود و به آلمانی "روزبخیر" می گوید. لهجه اش آن قدر بی عیب و نقص است که شک می کنم ایرانی باشد. می گویم: "سلام".

 لبخندی به چهره اش می نشیند و سلام می کند. لهجه ی فارسی اش هم بی نقص است!

 در غربت، سرصحبت را با یک هم زبان باز کردن، کار سختی نیست. از همه چیز می پرسم. از این که "ایرج توکلی کیست و چند سال است در وین فرش فروشی می کند" گرفته تا "وضع کار و کاسبی و واردات و صادرات فرش".

 ایرج توکلی، همان طور که فکر می کردم، از دنیا رفته و فرش فروشی اش تا چند وقت دیگر، بعد از بیست و پنج سال، بسته خواهد شد.

 فروشنده، از وضع بازار ناراضی است. این طور که می گوید هر روز هم بدتر و بدتر می شود. گویا هم علاقه مردم (مخصوصا غربیها) به فرش دستباف کم شده، هم مسائل مربوط به تحریم ایران باعث شده از فرش ایرانی حمایتی صورت نگیرد و قیمتش نسبت به فرشهای دیگر کشورها کمی بیشتر باشد و همین مسئله در اقبال مردم به فرش ایرانی تاثیر منفی داشته است.

 وقتی درددلش از کسادی بازار و مشکلاتشان تمام می شود، می آید سراغ فرش ها. یکی یکی معرفیشان می کند و از کیفیتشان می گوید.  قالیچه ها کوچکند. یا (1*2) یا (2*3). اکثرا هم تمام ابریشمند و بسیار بسیار نازک؛ آن قدر که یک قالیچه ی شش متریش را می شود در یک ساک کوچک جا داد. شهرهای بافنده هم محدودند: تبریز و کاشان و اصفهان و نایین و قم.

 قیمت قالیچه ها از 1500 یورو شروع می شود. گرانقیمت ترین قالیچه ای که در مغازه دیدم 5000 یورویی است و بافته شده در اصفهان. تقریبا روی همه قیمتها ضربدری خورده و قیمت جدید زیرش نوشته شده. قالیچه ها را حراج کرده اند. بعضی از قالیچه ها بین 500 تا 1000 یورو تخفیف خورده اند! دلیلش هم همان بسته شدن مغازه در آینده ای نزدیک است. گویا پسر ایرج توکلی علاقه ای به ادامه دادن حرفه ی پدر ندارد و می خواهد مغازه را بفروشد.

 در مورد فهم مراجعینشان از هنر ایرانی، علی الخصوص فرش دستباف می پرسم. می گوید: "بعضی هایشان از ما هم بهتر فرش ایرانی را می شناسند!"

 و خاطره ای تعریف می کند. گویا یک بار به اشتباه به یکی از خریدارها قالیچه ی تبریزی را نایینی معرفی کرده و مشتری اتریشی متوجه این اشتباه شده و تفاوت های فرش تبریز و نایین را ریز به ریز برایش توضیح داده!

 با وجود کسادی بازار فرش، دو فروشنده ی فرش فروشی، از بسته شدن مغازه دلخورند. من هم، با این که شاید هرگز دوباره پیش نیاید در آن خیابان قدم بزنم، از این که قرار است دیگر فرش فروشی ایرج توکلی در وین وجود نداشته باشد، ناراحتم

زهرا مهاجری

http://www.khabaronline.ir/news-50712.aspx

چهارشنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۸:۳٥ ‎ق.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها:

دیروز که سیزده فروردین و روز طبیعت و سیزده بدر بود، خاله مهشید آنقدر از درد ناله کرد که آخر کارش به بیمارستان و بستری شدن کشید!!!! ناراحت حالا این متن زیر رو ببینید. من نمیدونم خاله مهشید الان واقعا مریض شده دوباره، یا اینکه همین جوری بستریش کردن!!!‌ متفکر به هر حال من دیروز براش دعا کردم که زودتر خوب بشه. لبخند

نتایج یک تحقیق نشان می دهد صحبت کردن در مورد درد به جای آنکه اثر آرام بخش داشته باشد می تواند شدت آن را افزایش دهد.
برای مثال هشدارهایی مانند " این کار ممکن است کمی درد داشته باشد " یا "شما ممکن است کمی احساس درد کنید" که برای مثال ممکن است قبل از تزریق گفته شود نه تنها هیچ سودی در کاهش درد بیماران ندارد ، بلکه باعث ترکیب شدن احساسهای متفاوتی از ناراحتی و درد در آن ها می شود.
دانشمندان با انجام تحقیقاتی متوجه شدند بیان کلمات خاصی که به نوعی با درد مرتبط هستند مانند "تنبیه کردن" یا "شکنجه کردن" ناحیه درد در مغز را تحریک میکند حتی اگر هیچ دردی به بدن وارد نشده باشد.
به این ترتیب محققان دانشگاه جنا در آلمان ادعا کردند صحبت کردن با پزشک در مورد درد می تواند به نوعی اقدام بر علیه خود محسوب شده و باعث تحریک قسمتهایی از مغز شود که به ماتریکس درد معروف هستند و درد را بدتر کنند.
ماریا ریچتر از دانشگه جنا در مرکز آلمان در این باره گفت : این احتمال وجود دارد که این مکالمات باعث افزایش فعالیت در ماتریکس درد شده و در نتیجه احساس درد را در انسان ها بیش تر و شدیدتر کند.
این تحقیقات که با کمک روانشناس توماس ویس انجام شده است نشان می دهد هم کودکان و هم بزرگسالان با صحبت کردن در مورد دردشان ، احساس ناراحتی بیش تری می کنند که دلیل اصلی آن هم این است که کلمات می توانند قسمت های خاصی از مغز را که با درد مرتبط هستند تحریک کرده و شدت احساس درد را افزایش دهند.
التبه دانشمندان معتقدند این حالت به صورت غریزی است و انسان ها به این ترتیب یاد میگیرند تا از درد کشیدن در آینده پیشگیری کنند.
پروفسور ویس در این باره گفت :برای مثال شما فقط کافی است درد سوزن را در نوبت بعدی واکسیناسیون خود تصور کنید تا قسمت درد در مغز شما فعال شود.حتی صحبت کردن در این مورد می تواند باعث تحریک مغز شود.
دانشمندان مدعی شده اند بیمارانی که دچار دردهای مزمن هستند به دلیل آن که مرتب مجبورند دردهای خود را برای پزشکان یا دیگر افراد شرح دهند با این کار در حقیقت درد خود را بدتر می کنند. 

بعدا نوشت: خاله مهشید واقعا مریض بود. کلی آزمایش و نمونه برداری و .... ناراحت چی میگن این محققا پس؟؟!! سوال

شنبه ۱٤ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها:

 

 

لبخند

لبخند عید شما مبارک لبخند

 

 

 

یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩ساعت ۸:٥۳ ‎ق.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها: