هیچ وقت شده موقع آب خوردن، یه صدایی بشنوین؟؟ متفکریه صدای تق تق؟؟ متفکر

  من این صدا رو پنج شنبه 14 بهمن 89 شنیدم! از خود راضی صبح که صبونمو خوردم، مامان مهناز برام آب آورد و وقتی لیوان آب رو گذاشت لب دهنم، تق صدا داد. مامان مهناز یه دفه ذوق کرد و به بابا وحید گفت دندونش در اومده!!!! سوال من اولش هیچی نفهمیدم، فقط تشنم بود و میخواستم آب بخورم. اما بعد از چند ساعت، خوشم اومد که لیوان این جوری، تق و تق صدا میداد. نیشخند 

الانم  یه ذره آب میخورم، یه ذره دندونمو میزنم به لیوان که صدا بده! چشمک

 

شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٩ساعت ٧:٤٤ ‎ق.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها:

23 ساله که بابا خسرو از پیش مامان مهناز رفته ناراحت اوووووووه!!! فکر کنم خیلی زیاد باشه!  سوال اما مامان میگه هنوز دلش تنگ شده که بابا خسرو رو دیگه نمی بینه. ناراحت منم دلم میخواست بابا خسرو بود و لپای منو گاز میگرفت و بهدش بوسشون میکرد! قلب مامان مهناز که کوچولو بوده همیشه روی پای بابا خسرو میشسته و اونم لپاشو گاز میگرفته و بوس میکرده. لبخند

بابا خسرو خیلی مهربون و دست و دلباز بوده، به همه احترام میذاشته. هیچوقت حق کسی رو زیر پا نمی ذاشته، دروغ نمیگفته، خوش قول بوده، ساده دل بوده و قابل احترام. 

دلم میخواد هممممممهء این خوبیها رو منم داشته باشم. فرشته

برای بابا خسرو دعا میکنم روحش خوشحال بشه که منو از پیش خدا داره می بینه. بغل

پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها: