امروز تولد بابا جونی وحید هستش! هورا

تولد تولد تولدت مبارک هورا

مبارک مبارک تولدت مبارک هورا

بابایی جونم ایشالللله 85 سال عمر کنی. بغل قلب

دوشنبه ۱٥ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها:

ما، یعنی من و بابا وحید و مامان مهناز، عصر روز پنج شنبه رفتیم بیرون . اول رفتیم نجاری ای که توی محلهء قدیمی مامان مهناز بود. چون بابایی میخواست برای تخت من چوب بخره. منم توی اون مدتی که منتظر بودیم تا بابا وحید بیاد، میخواستم فرمون ماشین رو از جا بکنم و بخورم.خیال باطل بعدش رفتیم توی کوچه ای که مامان سالهای زیادی اونجا زندگی کرده بود. حتی رفتیم پیش همسایهء قدیمی که کلی هم ذوق کرد که منو دید!! از خود راضی بعدش هم رفتیم  فروشگاه شهروند. مژه فک کنم کلی خوراکی های خوشمزه اونجا داشتن!!  که مامان و بابایی هممممممممه رو خریدن!! لبخند

منم دیگه چیزای خوبی میخورم. سیب، موز، انبه، حریره بادوم، سرلاک و از 2-3 روز دیگه سوپ خوشمزه. اینم برای توجه عمه تک گل جونم که دلش میخواد من هممممممه چی بخورم. بغل 

شنبه ٦ شهریور ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها: