مامان مهناز از خیلی وقتای پیش، برای اینکه منوسرگرم کنه تا یه کاری برام انجام بده  متفکر مثلا وقتی بابا وحید زنگ در خونه رو میزد و من منتظر بودم تا از پله ها بیاد بالا، میگفت بیا از 1 تا 20 بشمریم تا بابا وحید برسه بالا!! منتظر لبخند یا مثلا وقتی میخواست لباسای منو بپوشونه و من شیطونی میکردم که همین جوری لختی از جام بلند بشم،  زبان یا شعر خرگوشه گفت آخ رو برام میخوند یا میگفت بیا از 1 تا 20 بشمریم. منم حالا دیگه هم یاد گرفتم عدد بشمرم و هم  میدونم که ساعت خونمون و خونه مامانی کجاست و ازم که میپرسن ساعت چنده؟ میگم شوووددده!! تشویق خجالت 

امروز هم تولد بابا وحیده. بابا وحید تولدت شووووووددددده تا مبارک. بغل

سه‌شنبه ۱٥ شهریور ۱۳٩٠ساعت ٧:۳٦ ‎ق.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها: