با دوستای کودادادا (کودکستان)  و وحید رفتیم لواسان. هوا بارونی و ابری بود. 

اول از همه اینکه سوار اتوبوس عمو فرهاد شدم. لبخند انقدر خوشحال بودم که نمی دونستم چه کار کنم؟! هر چند که بعد از ده دقیقه خوابم برد خنثی (خب چه کنم؟؟ روزایی که خونه مامانی هستیم صبح خیلی زود بیدار میشم!)

وقتی رسیدیم تا تونستم دنبال مرغا کردم. تا جایی که صدای اعتراض خروسه بلند شده بود!!!  گاوچران نیشخند (باید یه روز رو به عنوان روز حمایت از حیوانات هم توی تقویم در نظر بگیرن) نیشخند

توی گلدون، بنفشه کاشتم. عینک

 

و حسابی بازیگوشی کردم. 

 

جای همه خالی 

 

لبخند

سه‌شنبه ۱٥ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۸:٢٦ ‎ب.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها:

از همممممهء کادوهای خوبی که گرفتم، فقط 3 تا رو براتون میگم که هیجانش خیلی بیشتر از بقیه بود.

اولیش ماشین بنز شارژی قرمز که بابا و نانا برام خریدن بغل (اگه بدونین چه دست فرمونی دارم؟!!!) 

دومیش، نمایش عروسکی عمو قصه گو، که آزاده برام توی کودکستان آورده بود. لبخند

و سومیش، ماشین آتش نشانی که نغمه جون هدیه داد. لبخند

کیک تولد: مک کوئین از خود راضی

کلاه بوقی: مک کوئین از خود راضی

آویزهای تزئینی: مک موئین از خود راضی

تولد نانا هم مبارک باشه قلببغل

دوشنبه ٧ اسفند ۱۳٩۱ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها: