باز شب یلدا اومد، باز شب یلدا اومد

بلندترین شب سال، بلندترین شب سال

 منتظرش می شینیم، از سال پیش تا امسال

همون شبی که میگن بلند تر از هر شبه

شبای بعد یلدا کوتاه و کوتاهتره

همه ما جمع میشیم خونه مادر بزرگ

مشینیم زیر کرسی، هم کوچیک و هم بزرگ

آخ که شبای یلدا چه شور و حالی داره

هرکسی زود نخوابه یک شب عالی داره


شنبه ٢٩ آذر ۱۳٩۳ساعت ٩:٤٤ ‎ب.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها:

دویدم و دویدم

به مزرعه رسیدم

تو باغ و دشت و صحرا کشاورزا رو دیدم

دیدم چقدر کار می کنن

زمین رو آباد می کنن

درختا رو سم می زنن

به موقع، آب و کود می دن

وقتی که میوه ها رسید

مزرعه دار اونا رو چید

میون بازار می بره

هرکسی که خواست، می خره

میوه ها رو ما می خوریم

شکر خدا رو می کنیم

چهارشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۳ساعت ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها: