کنار در کودکستان یک فضای سبزی هست که گل و درختهای زیادی داره. مامان مهناز همیشه به من گفته نباید گل ها رو از شاخه جدا کنم. اما من هر روز دلم میخواد از این گلها یا گلهایی که توی حیاط داریم، داشته باشم. چند روز پیش روی زمین کنار کودکستان یک عالمه گل دیدم. به مامان گفتم از این گلا بکنم؟ مامان یک کمی فکر کرد و گفت خب اینا علفن! اگر دوست داری میتونی از اینا بکنی. و من چند تا گل کندم و دادم به مامان. گفتم اینا برای تو و من و بابا. با خودت ببر اداره بعد از ظهر که اومدی دنبالم بیارشون که ببریم خونه.

عصری که مامان اومد دنبالم این گلا رو برام چسبونده بود به کاغذ. 

 

         

 

حالا هر روز صبح که میریم کودکستان، من چند تا گل میکنم و میذارم توی جیب مامان و میگم اینا برای تو ...... 

چهارشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩۳ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها: