مامان مهناز خیلی به حافظ اعتقاد داره،‌ و در خیلی از موارد از  دیوان حافظ مشورت میگیره!  این غزل، اولین فال زندگی منه! و چقدر هم قشنگه  لبخند

 

 

سحرم دولت بیدار به بالین آمد،  گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

قدحی درکش و سرکش به تماشا بخرام ،  تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد

مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای،  که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد

گریه آبی به رخ سوختگان باز آورد،  ناله فریادرس عاشق مسکین آمد

مرغ دل باز هوادار کمان ابروئیست،  ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد

ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست،  که به کام دل ما آن بشد و این آمد

رسم بد عهدی ایام چو دید ابر بهار،  گریه اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد

چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبل،  عنبر افشان به تماشای ریاحین آمد

سه‌شنبه ۱۸ اسفند ۱۳۸۸ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها: