این روزا  که هوا گرمه ، خیلی کمتر منو از خونه بیرون می برن. فقط بضی وقتها، صبح زود میریم یه دوری توی حیاط میزنیم و بر می گردیم. خب دو سه بار هم توی حیاط خونه خاله آزاده گردش و آب تنی کردم. نیشخند ولی خب!‌ پارک و جاهای دیگه که تا حالا نرفتم، و دوست دارم ببینم، نمی شه رفت! مامانی میگه گرمای هوا انقدر زیاده که خیابونا کش میان!!!! سوال  حالا خوبه حیاط خلوت خونه مامانی که پر از گل و گلدونه رو میشه دید. مخصوصن که اتاقی که روزا مامانی منو می خوابونه درست کنار حیاط خلوته. می شینیم با مامانی تلویزیون نگاه می کنیم قلب ماچ و بازی می کنیم.

 حالاااا یه کمی که بگذره، هوا هم که بهتر بشه، دیگه هر روز می ریم می گردیم. الانم خوبه ها!‌ تو بغل مامانی و خاله مهنوش، مامان مهناز و بابا وحید، خاله مهشید و هانیه... از این اتاق به اون اتاق در گردشیم. از خود راضی پس یه خرده صب کنیم ، همممممممش می ریم بیرون و گردش...... لبخند

یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٩ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها: