بابا وحید از چهارشنبه رفته مسافرت. امروز هم تعطیل بود و بعد هم صبح گفتن که دو روز دیگه تعطیله. من و مامان مهناز کلی خوشحال شدیم. مامان مهناز من رو برای اولین بار برد حموم و از حموم که اومدیم این آهنگ رو که خیلی دوست دارم موقع خواب بشنوم گذاشت و خودش هم خوند و منم خوابیدم.

شب از مهتاب سر میره، تمام ماه، تو قابه،

 شبیه عکس یک رویاست، تو خوابیدی، جهان خوابه.

زمین دور تو می گرده، زمان دست تو افتاده،

تماشا کن سکوت تو، عجب عمقی به شب داده.

تو خواب انگار طرحی از گل و مهتاب و لبخندی،

شب از جایی شروع می شه، که تو چشماتو می بندی.

تو را آغوش می گیرم، تنم سر ریز رویا شه،

جهان قد یه لالایی، توی آغوش من جاشه.

تو را آغوش می گیرم، هوا تاریکتر می شه،

خدا از دستای تو، به من نزدیکتر می شه.

زمین دور تو می گرده،‌ زمان دست تو افتاده،

تماشا کن سکوت تو، عجب عمقی به شب داده.

تمام  خونه پر می شه, از این تصویر رویایی،

تماشا کن، تماشا کن، چه بیرحمانه زیبایی.

 

شنبه ۱٩ تیر ۱۳۸٩ساعت ٧:۱٩ ‎ب.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها: