انقدر کادو گرفتم که از خود راضی! از اون هفته ه ه ه ه  تاااااااااا هنوز که شب یلدا  دیگه تموم شدههورا عمه تک گل که یه پلیور قشنگ داده، سمیرا جون و عمو علیرضا و عسل یه سگ دوچرخه سوار که راه میره و آواز میخونه، یه کاپشن و شلوار قشنگ. بهدش خاله فاطی که یه پلیور و شلوار خریده و مامانی بزرگه هم یه شلوار ....... اون شب انقدر بازی کردم و شیطونی کردم و آواز خوندم که .... همممه هم خوشحال بودن.  

خمیازه

جشن و شادی و شب یلدا خیلی خوش گذشت.

خمیازه

 

شنبه ٤ دی ۱۳۸٩ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها: