23 ساله که بابا خسرو از پیش مامان مهناز رفته ناراحت اوووووووه!!! فکر کنم خیلی زیاد باشه!  سوال اما مامان میگه هنوز دلش تنگ شده که بابا خسرو رو دیگه نمی بینه. ناراحت منم دلم میخواست بابا خسرو بود و لپای منو گاز میگرفت و بهدش بوسشون میکرد! قلب مامان مهناز که کوچولو بوده همیشه روی پای بابا خسرو میشسته و اونم لپاشو گاز میگرفته و بوس میکرده. لبخند

بابا خسرو خیلی مهربون و دست و دلباز بوده، به همه احترام میذاشته. هیچوقت حق کسی رو زیر پا نمی ذاشته، دروغ نمیگفته، خوش قول بوده، ساده دل بوده و قابل احترام. 

دلم میخواد هممممممهء این خوبیها رو منم داشته باشم. فرشته

برای بابا خسرو دعا میکنم روحش خوشحال بشه که منو از پیش خدا داره می بینه. بغل

پنجشنبه ٧ بهمن ۱۳۸٩ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها: