دوشنبه که خاله لیلا و ایلیا و بانو اومده بودن دیدن مامانی آفشید، یه سه چرخه برای من آورده بودن. دیروز عصری مامان مهناز دُم منو گرفت و ووووو رفتیم تا پارک!!!!! از خود راضی وقتی رسیدیم پارک، مامان به من گفت خب....... حالا بیا بریم سرسره سواری کنیم!! منو پیاده کرد و گذاشت توی زمین بازی! خنثی اما من دلم می خواست با سه چرخه ام بازی کنم. اینه که دستهء سه چرخمو گرفتم و راه افتادم!!!!!! چشمک چند بار کل محوطهء پارک رو با مامان مهناز  راه رفتیم و سه چرخه رو هم من هل می دادم و با خودم می آوردم. جاتون خالی کلللللیییی کیف کردم! لبخند  

خمیازه لبخند

چهارشنبه ۱ تیر ۱۳٩٠ساعت ٧:۳٠ ‎ق.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها: