برای نون خریدن که توی صف هستیم و من نگاه میکنم تا آقای نانوا، نون ما رو بپزه و من پولش رو بدم و نون رو بگیریم، می تونم منتظر بمونم. اما.....

دو سه شب پیش رفته بودیم کباب بخریم و بیاریم خونه بخوریم. وقتی بابا وحید پول داد، تا کباب ما رو بپزن، دیدم یه نی نی دیگه نشسته پیش مامان و باباش و داره همه کبابا رو میخوره!!!! منم امه ام * رو در آوردم که به منم نام  ** بدن!  نمی دونستم که نمیشه از نام  اون نی نی بخورم!!!منتظر یه ذره نق نق کردم و دیدم فایده نداره!! ناراحت حتی امه ام رو پرت کردم روی زمین!! ناراحت اما بازم به من نام ندادن!! ناراحت تا اینکه مامان مهناز منو بغل کرد و برد بیرون. منم هی میگفتم هاااااااااامممم!!! هااااااااااااممممم!!!! تا اینکه نشستیم توی ماشین و منم دیگه هیچی نگفتم. ناراحت تا ده که شمردیم بابا وحید با ظرف غذا اومد.لبخند اما من دیگه نمی تونستم صبر کنم تا برسیم خونه. مامان مهناز منو نشوند روی پاش و بابا وحید زودی غذا رو از نایلون بیرون آورد و یه لقمه داد به من. لبخند مامان مهناز یه دفه ماشین رو روشن کرد و گفت همین جا توی بغل من بشین با هم رانندگی میکنیم و تو هم نااااااام بخور. از خود راضی منم فرمون رو گرفتم و راه افتادیم. قااااااااامممممملبخند خلاصه که تا خونه هم بابا وحید به من نااااااااااامممم میداد و هم من با مامان مهناز قاااام قااام کردم. نیشخند

روز جهانی کودک به همه نی نی های دنیا مبارک. هورا

* امه (با کسر الف) = پستونک زبان

** نام = غذا نیشخند

شنبه ۱٦ مهر ۱۳٩٠ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها: