- سلام آقا لبخند 

- ...

- آقا سلام!!!! 

- سلام....

- آب بدنی دارین؟؟

- ...

- آب بدنی کوتوتو

- ...

(آقای فروشنده در حال حرف زدن با کسی بود و اتگار حساب و کتاب میکرد)

(در یخچال رو باز کردم)

- کوش؟ کجاس؟

- ...

(آب رو برداشتم)

- چگد میشه؟ بفمایین!

- چه پسری!! 

(پول رو دادم به آقای فروشنده)

- اسمت چیه پسر خوب؟

- نممودم! 

- اینم بقیه پولت پسرم.

- خداسه

- خداحافظ پسر گل.

.......................................

بعدن نوشت: 

الان دیگه آقای فروشنده تا منو  می بینه میخنده و  به سلام من جواب میده. اسم من رو هم یاد گرفته. یعنی بهش گفتم اسمم بامانه.

دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٢ساعت ٧:٢٢ ‎ق.ظ توسط بارمان گلستان نظرات ()
تگ ها: