مامان پیشی

چند  روز قبل یه پیشی رفته طبقهء بالای خونمون که دیگه میره به پشت بوم، بچه هاشو به دنیا آورده. حالا این پیشی ها یه ذره بزرگ تر شدن. اما هنوز مامانشون بهشون غذا میده. یه سر و صدایی راه میندازن که بیا و ببین. یه دفه من مامان پیشی ها رو دیدیم. اومده بود توی بالکن خونه مامانی و داشت غذا می خورد، که مامان مهناز گفت آخی! حیونک شیر میده به بچه هاش!! دیروز یکی از این پیشی ها که فک کنم از همه شیطون تر بوده رفته روی پشت بام و از اون بالا افتاده پایین!!!!!  آخ ناراحت توی حیاط خلوت خونه مامانی!!!  من هر چی گریه کردم که منو ببرن پیشش بمونم و ببینمش هیشکی منو نبرد!! تا اینکه خاله آزاده این بچه پیشی رو برد دکتر!!  آخ  که مامان مهناز گفت لگنش شکسته و ریه اش یه جور بدی شده!!!! من که نمی دونم!!!!

الان پیشی کوچولوی شیطون رو بردن پیش خاله سوگل که خوب شه!  اینا همه هیچی!!! مامان پیشیه همه اش توی حیاط خلوت داره میو میو میکنه و دنبال بچه اش می گرده!!! گریه نه کسی منو می بره پیش پیشیه، نه پیشیه میره پیش بچه های دیگش!!!!  خاله آزاده هم میگه دکتر گفته اگه ببرینش پیش مامانش، حالش به این زودیا خوب نمی شه.......

/ 4 نظر / 6 بازدید
مامان مهناز

بارمان جانم: همین الان که دارم برات می نویسم، خاله آزاده داره میره بچه پیشی رو بیاره پیش مامان پیشیه که مامان پیشی لیسش بزنه و زودتر خوب بشه. منم می برمت پیش یه پیشی که حالش خوب باشه و تو بتونی ببینیش پسرم[بغل]

خاطره

اخی طفلکی... بازم خوبه داره برمیگرده ماچ به تو و مامان مهنازت[ماچ][قلب]

مینا و نیما

[ناراحت]

مهربان

اخی الهی ...حتما زود زود خوب میشه