ترک عادت

شب سوم فروردین، بدون امه خوابیدم!! نیشخند امه ام سوراخ شده بود. قبل از خواب هی تشنه ام می شد و مامان مهناز برام آب میاورد. وقتی خواستم بخوابم امه ام رو در آوردم به مامان مهناز نشون دادم. مامان گفت: خراب شده پسرم!  هیچی نگفتم. یه کم این ور و اون ور رو نگاه کردم و بعد دستامو دراز کردم که امه ام رو بگیرم. مامان مهناز گفت بخواب پسرم امه ات خراب شده!! باز این ور و اون ور رو نگاه کردم و ملچ ملچ کردم و باز دستامو دراز کردم. دوباره مامان مهناز دستامو گرفت توی دستاش و گفت بخواب پسرم. دوباره این کارا تکرار شد. تا اینکه مامان مهناز امه ام رو داد دستم. منم گذاشتمش توی دهنم و فهمیدم نمیشه خوردش. سر و تهش کردم و یه کمی باهاش بازی کردم. به مامان مهناز که داشت همین جوری با غصه منو نگاه میکرد خندیدم. بعد هم امه رو دادم به مامان مهناز و دستاشو گرفتم و خوابیدم.  لبخند

/ 8 نظر / 5 بازدید
مامان مهناز

بارمان عزیزم: مایه افتخاره که مانند یک انسان بزرگ، پذیرفتی که امه ات خراب شده. این برنامه از قبل تعیین شده نبود و صرفا به خاطر سوراخ شدن امه، خودت دیگه نخواستی بخوریش، ولی اون شب که منو نگاه میکردی و میخندیدی، دلم میخواست برات یه پسونک نو بیارم و خب البته مقاومت کردم . دوست دارم گل پسرم.

بابا وحید

بارمان جان مرد کوچیک ، مطمئن باش همیشه و در همه مراحل زندگیت مثل همون شب ، من و مامان مهنازت دستت رو میگیریم و بهت کمک میکنیم

خاطره

به به چه پسری شده... آقا شده [چشمک] سال نوتون مبارک از دور روی ماهتون رو میبوسم... مراقب هم باشید... سلامت باشید و شاد[قلب]

عمه تک گل

الهی عمه قربونت بره که بزرگ شدی عزیزم.امیدوارم همیشه توی همه ی مراحل زندگیت بتونی به همین راحتی سختی های بزرگترو بپذیری جوجوی عمه.[قلب][ماچ]

سارای سعید اینا

ضمن تبریک سال نو ( با تاخیر) , بارمان عزیزم گذشتن اپیروزمندانه ز یکی از سخت ترین مراحل زندگی رو بهت تبریک میگم . به سپهرداد من هم اینو یاد میدی؟ براش دعا هم می کنی که مثل شما با شهامت این اتفاق بزرگ رو از سر بگذرونه؟ آخه می دونی کار اون سخت تر از شماست . چون اون شیر مامان میخوره.

حسين

سلام مامان بارمان امروز و سلام خانوم توفيق همكار محترم سابق اميدوارم خدا گل پسرت را بهت ببخشه و هميشه سالم و تندرست در كنار مامان وبابا ساليان دراز باهم به خوشي زندگي كنيد . همواره موفق باشيد . ارادتمند . كلامي