اولین فال حافظ من

مامان مهناز خیلی به حافظ اعتقاد داره،‌ و در خیلی از موارد از  دیوان حافظ مشورت میگیره!  این غزل، اولین فال زندگی منه! و چقدر هم قشنگه  لبخند

 

 

سحرم دولت بیدار به بالین آمد،  گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

قدحی درکش و سرکش به تماشا بخرام ،  تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد

مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای،  که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد

گریه آبی به رخ سوختگان باز آورد،  ناله فریادرس عاشق مسکین آمد

مرغ دل باز هوادار کمان ابروئیست،  ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد

ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست،  که به کام دل ما آن بشد و این آمد

رسم بد عهدی ایام چو دید ابر بهار،  گریه اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد

چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبل،  عنبر افشان به تماشای ریاحین آمد

/ 14 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دختر خاله ی عزیزت

منم خیلی دووووووست دارماااااااااااا

عمو علیرضا

بوسه های تو گنجشککان پر گوی باغند و پستان هایت کندوی کوهستان ماست و تنت رازیست جاودانه که در خلوتی عظیم با منش در میان می گذارند تن تو آهنگی ست و تن من کلمه ئی ست که در آن می نشیند تا نغمه ئی در وجود آید : سرودی که تداوم را می تپد در نگاهت همه مهربانی هاست : قاصدی که زندگی را خبر می دهد ودرسکوتت همه صداها : فریادی که بودن را تجربه می کند

پرشنگ

بارمان جون، امیدوارم تو هم مثل بابا و مامان که خیلی ماه هستن، باشی :) مامان و بابای تو، بهترین مامان و بابای دنیا هستن.

ازاده

من ,با تو ,به خدایی که سالها گمش کرده بودم سلامی دوباره دادم. خیلی خیلی خیلی دوستت دارم.[قلب]

عمو علیرضا

خوب،مهربان،خوشرو و گشاده رو باش تا دنیا رانیز به جای بهتری برای دیگران بدل کنی.همانطور که با آمدنت دنیا را به جای بهتری برای بابا و مامان تبدیل کردی[گل]

سعید بهنام

اووووووووووووووووه مای فیوریتیو بیبه

مامان مهناز

مامان جان، این دایی سعید بهنام یک کمی خارجیه. من بعدا توجیهش میکنم.

سعید بهنام

دایی قربونت بره عموووووووووووووووووووووووو , دایی جون خیلی دوستت دارم به جان زن دایی

پرنیان حامی

این فامیلای محترم دیگه نمیان سر بزنن به بارمان جون من ؟[قهر]