کودکستان

بالاخره دوران بخور و بخواب تموم شد و من هم راهی کودکستان شدم!!! نیشخند البته هنوز بیشتر از یکساعت نمی مونم و تا یه کم از نانا دور میشم .....  ناراحت   هنوز با کسی دوست نشدم. خب زوده مگه نه؟؟؟ 

این دو روزی که رفتم کودکستان، با نانا رفتیم اداره اشون. نیشخند خیلی خوش گذشت. حتی بیشتر از کودکستان!! از خود راضی چون اونجا با همکارای نانا بازی کردم و روی تابلو کلی نقاشی کشیدم و  از این ور به اون ور دویدم و .....

سومین روز رو هم قراره با آنا بریم کودکستان.

 

بعدن نوشت: کودکستان رفتن من به یک سال دیگر موکول شد!!!  یه دلیلش تغییر خونمونه. چشمک دلیل بعدی که خیلی بهتره رو هم بعدن براتون میگم متفکر 

/ 4 نظر / 12 بازدید
ساراي سعيد اينا

به پسر!!!!! ديگه واسه خودت مردي شدي ها[متفکر]

عمه تک گل

عزیز عمه نمیدونی چقدر خوشحالم که داری روز به روز بزرگتر و آقاتر میشی.همیشه برات آرزو میکنم توی هر مرحله از زندگیت خوب و موفق باشی.قدر نانای مهربونتم بدون گل پسر.میبوسمت جوجوی عمه[قلب][ماچ][چشمک]

نانا

بارمان گلم: میدونم که خیلی دوست داری با بچه ها بازی کنی. منم برات یه برنامه های خوبی دارم که کم کم متوجه میشی. فعلا این روزا سرمون شلوغه عزیزم.

پرنيان حامي

سلام بارمان گلم [ماچ] براي تو و خانواده عزيزت آرزوي سلامتي دارم [قلب] مامان مهناز تبريك ميگم بزرگ شدن پسرگلت رو [ماچ][گل]