من و جهارشنبه سوری

این اولین باری بود که در جشن چهارشنبه سوری شرکت کردم. هر چند که از روی آتیش نپریدم، اما آتیش بازی رو  از نزدیک دیدم. هورا

دیروز برای اولین بار هم سوار اتوبوس شدم. چه کیفی داشت دیدن ماشینا از اون بالا.  منی که خوابم میامد و مسیر  هم طولانی بود تا خود مقصد چشم روی هم نذاشتم. مامان مهناز خوابید اما من نخوابیدم!!!! از خود راضی وقتی رسیدیم به باغی که بابا وحید قرار بود جشن چهارشنبه سوری رو  برگزار کنه،  خوشحالیم بیشتر شد!! هورا  هوا که بهاری بود، حوض و فواره و آبشار بود  و شمع و چراغایی که روشن و خاموش میشدن! لبخند جای شما خالی! لبخند

/ 2 نظر / 3 بازدید
مامان مهناز

بارمان جانم: خوشحالم که از اولین جشن چهارشنبه سوری که در آن شرکت داشتی لذت بردی. [بغل] [قلب]

پرنیان حامی

سلام بارمان عزیزم [قلب] آرزو میکنم همیشه خوش باشی در کنار خانواده گلت[ماچ]