بابا خسرو

23 ساله که بابا خسرو از پیش مامان مهناز رفته ناراحت اوووووووه!!! فکر کنم خیلی زیاد باشه!  سوال اما مامان میگه هنوز دلش تنگ شده که بابا خسرو رو دیگه نمی بینه. ناراحت منم دلم میخواست بابا خسرو بود و لپای منو گاز میگرفت و بهدش بوسشون میکرد! قلب مامان مهناز که کوچولو بوده همیشه روی پای بابا خسرو میشسته و اونم لپاشو گاز میگرفته و بوس میکرده. لبخند

بابا خسرو خیلی مهربون و دست و دلباز بوده، به همه احترام میذاشته. هیچوقت حق کسی رو زیر پا نمی ذاشته، دروغ نمیگفته، خوش قول بوده، ساده دل بوده و قابل احترام. 

دلم میخواد هممممممهء این خوبیها رو منم داشته باشم. فرشته

برای بابا خسرو دعا میکنم روحش خوشحال بشه که منو از پیش خدا داره می بینه. بغل

/ 5 نظر / 6 بازدید
مهناز

پسر قشنگم: منم امیدوارم تمام این صفات خوب رو هم داشته باشی و هم یاد بگیری. هیچی بهتر از نام نیک و کردار نیک نیست عزیزم. منم تلاش میکنم تا مثل بابا خسرو، مرد بزرگی بشی نازنینم. [بغل] [ناراحت]

خاطره

خدا رحمتش کنه... شما رو هم سالم و شاد برای هم نگه داره[گل]

نیما و مینا

روحش شاد باشه

خاله میترا

ای دل غافل چه از دوستمون غافل شدیم ها. نبینم دلتنگ باشی اینجوری رفیق! اولا که به ما سالها سخت میگذره اما اونها که با کذروندن مراحل دشواری در این زندگی رو به نظر ما چه دردناک رها میکنند خوشبختند که تا آنجا که این تن جان دارد در این بخش حیات به مبارزه میروند و خداوند حتما در بخش دیگر که قرار است حیات دوباره به آنها عطا کند رنجشان را به گنج مبادله میکند.آنجائی که هیچ وابستگی و دردی ندارند. روحشان شاد