غزل دیگه ای از حافظ

این هم فال دومی که خاله لیلا روز جمعه ٢٠ اسفند برام گرفته. بغل  آفرین بر نفس دلکش حافظ!! لبخند

 

یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش، می​سپارم به تو از چشم حسود چمنش

گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور، دور باد آفت دور فلک از جان و تنش

گر به سرمنزل سلمی رسی ای باد صبا، چشم دارم که سلامی برسانی ز منش

به ادب نافه گشایی کن از آن زلف سیاه، جای دل​های عزیز است به هم برمزنش

گو دلم حق وفا با خط و خالت دارد، محترم دار در آن طره عنبر شکنش

در مقامی که به یاد لب او می نوشند، سفله آن مست که باشد خبر از خویشتنش

عرض و مال از در میخانه نشاید اندوخت، هر که این آب خورد رخت به دریا فکنش

هر که ترسد ز ملال انده عشقش نه حلال، سر ما و قدمش یا لب ما و دهنش

شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است، آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش

/ 3 نظر / 6 بازدید
عمو علیرضا

عمو جون ما بد جور منتظریم تا این بابا و مامان جشن بگیرن ما بیایم برقصیم یه کم اذیتشون کن تا زود تر این کارو بکنن[لبخند]

مامان مهناز

علیرضا جان: جشن هم میگیریم. همه بیصبرانه منتظریم.

عمو سعید و خاله سارا

اولا بارمان جان به جمع ما آدمها خوش اومدی. قدمت پر برکت باد. ثانیا دست مامان مهنازت درد نکنه که دائم برات فال حافظ می گیره و به خاطر وجود تو نازنین پرپر می زنه. ثالثا بابا وحید دایم باید دست تو و مامان مهنازت رو ببوسه که یواش یواش داره بابای پولدار با جذبه مو و ریش قشنگ می شه که اونهم به خاطر وجود شماست که کامل کامل کامل شده. رابعا خدا وجود و حضور شما سه نفر گل گلاب را برای ما و تمامی دوستان حفظ کند.