سال 1392

 

لبخند نوروز مبارک باد لبخند

دو سه شب قبل از چهارشنبه سوری رفتیم ماهی خریدیم. وقتی رسیدیم خونه، نانا ظرف آورد و دو تا ماهی ها رو ریخت توی کاسه. یکیش کوچوچو بود که من گفتم این نی نیه! بزرگتره رو هم گفتم  مامانشه. بابا کجاس؟  که معلوم شد باباش سر کار بوده. چون وقتی فرداش رفتم سراغ ماهی ها، باباش اومده بود پیش نی نی ماهیه! 

تخم مرغ سفره هفت سین رو هم، من و وحید رنگ کردیم. کادوها رو هم من و وحید کادو کردیم. (البته به نظر میرسید یه چند تا رو نانا کادو کرده!! چون وقتی سفره هفت سین چیده شد، من کادوهای بزرگتر و بیشتری دیدم!!!) که از وقتی این کادوها، سر سفره قرار گرفت، من دیگه از پشت میز تکون نخوردم!!!!!!! نانا میگفت بعد از اومدن عمو نوروز باید کادوهای خودت رو باز کنی!!  اما من بعد از نهار به خواب رفتم و اومدن عمو نوروز رو ندیدم!! 

 

لبخند روزگارتون خوش باشه لبخند


/ 3 نظر / 4 بازدید
مهناز

هر روزت نوروز باشه عزیزم [بغل][قلب]

بابا وحید

درسته که موقع اومدن عمو نوروز خواب بودی، ولی اون کادوهاتو اورده بود، امیدوارم تمام بهارهایی که به چشم میبینی همراه با سلامتی وشادمانی باشه گوبونت برم

خاطره

سال نوت مبارک باشه فسقلی [ماچ]